نوشتهشده به وسیلهی: سوما در: اکتبر 22, 2009
پرستو جون منو دعوتيده(فعل ماضي غائب:دي ) به يه بازي كه توش بايد بگم اگه دوباره دوازده ساله ميشدم و تجربيآته الانم رو هم داشتم شه كارا ميكردم
در اين جا رسمن وارد بازي ميشويم :
حتمنه حتمن تاريخمو خوب ميخوندم :پي چون اون موقع ها ازش متنفر بودم و اصلن نميخوندمش :دي سيستمه پرسش معلممون هم اينطوري بود كه به ترتيب از هر كس سرجاي خودش يه سوال ميپرسيد،بنابراين من هميشه دوتا سوال رو حفظ ميكردم!يا از رديف اول شروع ميكرد يا سوم!هيش وقت هم نحوه ي پرسش عوض نميشد جز امتحاناي كتبي!خدايي سر كتبيا مجبوري ميخوندم ولي نمره م هيش وقت كم نميشد
بهدش بازم دوس دالم مثه همون دوران هر روز برم از دستفروشي كه لواشك و اينا ميفروخت برم از اون چيزا بگيرم و بخورم!شقدم مامانم بدش ميومد :دي خوشمزه بودن خفن…هرشي غيربهداشتي تر بهتر تر :دي
من نهايت استفاده و سوءاستفاده رو ازاين دوران كردم هر كلاسي دوس داشتم رفتم درسامم خووب خوندم…
من اون موقع ها كتاب زياد ميخوندم ،خيلي زياد،كتاباي گنده تر از سنم كه ازشون سر در نميآوردم حتمن اين كارمو ترك ميكردم ميذاشتم واسه الان :دي
بعدش حتمن نقاشيآي اون موقع مو دور نميداختم و آرشيوشون ميكردم ! يه چيزايي ميكشيدم ته تخيل :دي بعضي وقتها مثلن از اطرافم طرح ميزدم جالب ميشد، دنياي خودمو با اطرافمو قاتي ميكردم خوشگل ميشدن :دي حتمن نگه شون ميداشتم ،اسمايلي خود تحويل گيري :دي
نميدونم تونستم بازيه پرستوجون رو درست انجام بدم يانه!
ديگه نيدونم شي بگم…زيادن خب وقت ني شه بنويسم … شيطنت جزئي از اين دورانه(نيس الان آرومم :دي) من هم نهايته شيطنتهامو كردم و دردسراي زياديم درس كردم البته حتمن دوباره اينارم ادامه ميدادم !خفن حال ميداد و ميده :دي بنظرم تو اين دوران بايد خوش گذروند
من دوس دارم كه صابر*وبلاگچي* (بنظرم بچه گيآ در آتيش سوزوندن جز پيشگامان بودي…بي صبرانه منتظرم ببينم اگه ميشدي آقا كوشولوئه 12 ساله شيكارآ ميكردي؟؟ بايد جالب باشه
) و عباس*پسري ازگيلان* (اينبار نميتوني در بري بدو شركت كن بينم ^-^ عباس كوشولوئه 12 ساله ميخواد شيكارا كنه تو اين سنش؟ اجي مجي كوشيك شدي حالا بنويس….)امين هاشمي (نوشتن اين پست براي شوما كاملن اجباري مي باشد…امينه 12ساله شه برنامه هايي ميخواد داشته باشه ؟؟هان؟؟ ) و هومن*كشكول هومن معين*( دوس داري 12ساله شي؟اگه دوازده ساله شي دوس داري شه كارا كني؟واي وارد بازي شدي :پي) عليرضا*عاشق بلاگها*(كوشولو بفرما اين كيبورد بنويس ديگه
) بازي رو انجام بدن
پ.ن: كارتون مهاجران رو مي بينم، لوسيمي و اين حرفا…!
پ.ن: از تمومه دوستاي گلي كه تولدمو تبريك گفتن ممنونم.
پ.ن:مي گويند بايد در خانواده اعتدال برقرار باشد…هم اكنون من به راز اين جمله ي گرانبها پي بردم :پي چرا كه در خانواده ي ما اعتدال برقرار است :دي دليل اين سخن هم اين است كه مادر بزرگوارم مرا به علت سهل انگاري در مخارجم (!) تا مدتها تحت تحريم قرار داده، نتيجه ي اين عمل افت شديد اقتصادي من است،اما هم اكنون اعتدال اعجاز خود را نشان داده:دي چرا كه مادر تحريم كرده اما پدر از هر سو و به هر جهتي هواي جيبه من را دارد.بهله :دي
پ.ن:ياسر جان (دست نوشته) اون كادوي مخصوص ما فراموش نشه :دي
پ.ن: من ديوونم!باور كنين!آخه نميدونين پست فرستادن با گوشي شقد سخته و حرصه آدمو درمياره!انگشت شصتم از نفس افتاده!الان بيهوش ميشه :دي ببشخيد ديگه نشد لينك بدم به دعوتيهآ هر دفه كلوز ميكرد
يه جمله خوشمل!من اينو درشت نوشتم رو ديوار اتاقم:
فراموش نكن تو هماني كه مي انديشي!
طبق اون جمله جووي شديم بايه پسره تو كانون سر نمره ترازمون شرط بستيم!آزمون شرط بسته شده آزمون 4دي مي باشد!من كه از همين الان بردم!(طرف ترازاش شش و خورده ايي مي آد!!)
خب با اجازه ما بريم:*
[...] نوشت: این خاطره رو با الهام از این بازی سوما نوشتم. به اشتراک [...]
[...] سالگی داره)،الهام(+)،دوشیزه شین(+)،یاسرکمالی نژاد،سوما(+)،آزاده(+)،سیروس،سروش،عموهوشنگ (علاقه ای به برگشتن به 12 [...]
اکتبر 22, 2009 در 11:47 ب.ظ
جالب بود